اولین برف زندگی دیانا جون...(92/10/10)
دختر ناز مامان این اولین باری هست که بعد از متولد شدنت برف بارید وشما در سن یه شب مانده به 17 ماهگی در شب کریسمس باریدن برف و دیدی... و من وبابا چون فکر میکردیم که ممکنه تا صبح ادامه پیدا نکنه.همون شب شبی رفتیم تا شما هم برف بازی کنی و هم عکس بگیریم..شما رو که اگه میذاشتن تا صبح بازی میکردی کاری هم به سرمای هوا نداشتی.. ولی خدایش هوا خیلی سرد بود...خیلیم تاریک بود. به خاطر همین عکسهات یه خورده تار شدن عزیزم...شما ببخش...دوستت دارم...خیلی زیاد...بوس بوس... 





اینم یه عکس از دیانا و باباش در برف:::

عکسهای بالا شب بود وحالا این عکسها فردا صبح که خیلی زیاد برف اومده بود..وبا مهدیس و خاله الهام رفتیم برف بازی...باباهم به کمک بابای مهدیس و چندتا آقای دیگه ماشین بابا رو که داخل برفها گیر کرده بود بیرون میاوردن....
اینم یه عکس از دیانا و مهدیس که به هزار مکافات یه عکس با هم انداختید:

اینم من و دخترگل و ناز مامانی....



اولین برف زندگی دیانا جون...(92/10/10)